باید زیست ؟؟؟؟؟؟
گربدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود
چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک.
|
+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 16:29 توسط علی تنها
|
خدایا ...............
خدایا تو بوسیده ای هیچگاه
لب سرخ فام زنی مست را؟
ز وسواس لرزیده دندان تو ؟
به پستان کالش زدی دست را؟
خدایا تو لرزیده ای هیچگاه
به محراب کمرنگ چشمان او؟
شنیدی تو بانگ دل خویش را
ز تاریکی دل تنگ او؟
خدایا تو گردیده ای هیچگاه
به دنبال تابوت های سیاه؟
ز چشمان خاموش پاشیده ای
به چشم کسی خون به جای نگاه؟
دریغا تو رحمت اگر داشتی!
دلت را چو من مفت می باختی
برای خود ای ایزد بی خدا!
خدای دگر نیز می ساختی . . .
|
+|نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 18:46 توسط علی تنها
|
تولد شاعر
هر کس می خواد تولد شاعر جدیدی رو به کسی تبریک بگه به این آدرس بره
http://www.sheykhebam.blogfa.com/
|
+|نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت 12:0 توسط علی تنها
به دادم برس ای عشق که ....
دلم اگر گرفت
یا که
حالی بداد
دست
در حجم واژه ها فریاد می زنم
تا که بعد من
درد گقته هام
بر ملا شوند
سهل یا که سخت
زرد یا که سبز
ما مسافریم
******** ********
گرچه غمگینم و
رنجور و
پریش
لیک دلداده به دیدار توام
در برویم بگشا
که دگر صبرم نیست
و یا اینجوی :
با تو
پر از بهارم
همدم من باش
دلم گرفته سخت
از
خزان تنهایی

|
+|نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت 11:32 توسط علی تنها
|
به یاد باشیم داریم می میریم
یاد دارم یک غروب سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
دوره گردم کهنه قالی میخرم
دسته دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
ناگهان آهی کشید بغضش شکست
اول سال است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوش ما را برده بود
اتفاقا مادر هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی میخرید...
|
+|نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت 11:7 توسط علی تنها
|
بنام او که هر چه داریم از اوست
شرط استخدام یك شركت!
یك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه یك پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس میگذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند:
- یك پیرزن كه در حال مرگ است.
- یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.
- یك خانم یا آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما میتوانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید. كدام را انتخاب خواهید كرد؟
دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید!
قاعدتاً این آزمون نمیتواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد..
شما باید پزشك را سوار كنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است كه می توانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار كنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید..
از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند، شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد.
او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشك میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس میمانیم
|
+|نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 9:53 توسط علی تنها
|
سال نو مبارک





سال نو مبارک
امیدوارم که سال بهتری داشته باشیم
تا سال بعد خداحافظ
|
+|نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 9:31 توسط علی تنها
|
امیدوارم
|
+|نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 9:5 توسط علی تنها
|
بمان با من
بمان با من...
بمان که بودنت معنی زنده بودن است!
بمان که طرز نگاه مبهمت مرا به آسمان ها می برد!
بمان که بی تو این قلب رو به خموشی می رود!
بمان که بی تو من با هر برگ پاییزی می افتم!
بمان که بی تو من صدایی خسته در بادم!
بمان که بی تو در آسمان زندگیم مهر و ماه نیست!
بمان که بی تو من غریب ترین واژه ام!
بمان که بی تو این فاصله ها آتش به جانم میزند...
شعر از فاطمه ۱۳۶۹
|
+|نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 8:43 توسط علی تنها
|
زندگی
من بی شرمی کرده ام
من بی رحمی کرده ام
من بی حیا و ولگرد بوده ام
در یک کلام
من
من
زندگی کرده ام

|
+|نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 10:26 توسط علی تنها
|
عروس مرده
دلم واق واق سگ می خواد
دلم هوای آزادی می خواد
دلم شراب بهشتی می خواد در این زندگی جهنمی
دلم دام می خواد
دلم یار می خواد
در این دنیای بی دلی ها
در این دنیای نارفیقی ها
اصلا بی خیال دل ندارم که چیزی بخواد
ولی
آها ! یادم آمد
مرگ می خواهم ....

تقدیم به عروس مرده
|
+|نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 10:9 توسط علی تنها
|
پرواز
|
+|نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 11:8 توسط علی تنها
|
خط خطی
به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند و پرسیدم دلم.او گفت : نه تنها نمی ماند
به او گفتم که چشمان تو جادو کرده ای دل را وگفت این چشم ها که تا ابد زیبا نمی ماند
به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند
به او گفتم که کم دارد تو را رویای کم رنگم و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند
به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند
به او گفتم قبولم کم که رسوایت شوم او گفت کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند
و حق با اوست عاشق شو همین و هرچه بادا باد چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند
خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند
|
+|نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 10:29 توسط علی تنها
|
خدا را دوست دارم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...
|
+|نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت 11:28 توسط علی تنها
|
خراب تر از بم
خراب تر از بم خرابه های تنها یی ست
نگاه سیه پوش وُ دیده ی خالی ست
خراب تر از بم دل همیشه ویران ست
به احترام مرگ خموش حرف شیدایی ست
به کوچ "پرستو" نگاه کن که بهار
هنوز وفا دار خاک سبز زیبایی ست
|
+|نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت 10:21 توسط علی تنها
|
ولنتاین
سلام
سلام به تمام خوانندگان عزیز امروز اومدم آپ کنم
ولی هرچی فکر کردم چه بزارم چیزی به فکرم نرسید به غیر از
ولـــــــــــــنتاین
ولنتاین همتون مبارک



این هم تبریک و شادی حداقل برای کسانی که بهم گفتند چقدر وب تو غمگینه
البته از جایی اونو کپی کردم
چون من روز عشاق را خیلی وقته که تو تنهایی سپری می کنم
|
+|نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت 10:10 توسط علی تنها
|
امید مرگ
ديدي دلم شکست...
ديدي اين بلور درخشان ِ عمر من
بازيچه بود...
ديدي چه بي صدا دل پر آرزوي من
از دست عزیزی که ندانست قدر آن
افتاد بر زمين
ديدي دلم شکست...

پشت پنجره امید من هیچی نیست
|
+|نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 12:43 توسط علی تنها
|
قتل

دانی که شمع دم مرگ به پروانه چه گفت؟!
گفت: کی عاشق دیوانه فراموش شدی؟!
سوخت پروانه،ولی خوب جوابش را داد::
گفت: طولی نکشد که نیز تو خاموش شوی
شاید هیچکس با نظر من موافق نباشد ولی به نظر من عاشق شمع است نه پروانه
|
+|نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 10:57 توسط علی تنها
|
قلب بی معشوقه ام
یه صدای تکراری..
صداتم دیگه واسم سخته تحملش.
شاید اگه بندازمت دور دیگه تپش نکنی..
قلب من تاریخ مصرفت گذشته...! چون هیچکس اونجا نیست


|
+|نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 12:3 توسط علی تنها
|
خسته شدم
خسـته شدم از این هوا ،
از روزگــــــــــاره بــــــــــــــی وفا ،
خســــــــــــــــــــته شــــــــــــــــــــدم از هــــــــــــمه جا ،
مـــــــــــــــی خــــــــــــوام برم دیــــــــــار یار ،
خــــــــسته شــــــدم از ســـــــرنوشت ،
چـــــه قصـــــه ها برام نوشت

|
+|نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 10:16 توسط علی تنها
|
آخرین نوشته ها